خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

612

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

فضيلت است . خيراتى كه متعلق به بخت نيك است امورى بود كه وقوع آن نادر است ، مانند عمر دراز ، يافتن گنج ، و چيزهايى كه مورد حسادت ديگران قرار مىگيرد . اجزاى صلاح حال ، همين‌ها بود كه برشمرديم . اما اكثر اين امور برحسب نظر عوام خير است . براى راه‌هاى اكتساب امور ارادى ، برشمردن انواع هريك ، ضرورى است . و بعد از آن بايد به شمارش انواع راه‌هاى اكتساب امور نافع رو آورد . فرق ميان خير و نافع اين است كه خير مطلوب لذاته بوده ، اما نافع مطلوب لغيره است . براى امر نافع مىتوان به رياضت نسبت به صحت ، مثال زد . بعضى از امور نافع مشترك ، فاعل خير بوده مانند مصحّ بالذات ، چون غذا ، يا بالعرض چون دوا و بعضى ملزوم خير هستند خواه ملزوم مقارن مانند حسن سيرت كه ملزوم استحقاق مدح بوده ، و خواه ملزوم لاحق مانند تعلم نسبت به علم و بعضى اسباب ممكن هستند مانند ذكاوت و حفظ در تعلم و يادگيرى . ممكن است امرى به اعتبارى خير و به اعتبارى ديگر نافع باشد مانند صحت ، احسان ، مكافات ، هدايت و نصيحت . همچنين ممكن است براى تحقق خير و نافع شرطى وجود داشته باشد كه بدون آن شرط ، آن امر خير و نافع نباشد . مثلا هر احسانى كه كم‌تر از عمل باشد ، ممكن است تقصير و كوتاهى شمرده شود و نيز احسانى كه مساوى عمل باشد ، همين‌گونه است ، بنابراين احسان در خيرات بايد بيش‌تر از مقدار عمل بوده و در شرور بايد كم‌تر از آن باشد . در مورد اسائه به دشمنان نيز همين‌گونه است ، يعنى اگر در ابتدا و بيش از ضرورت اسائه شود ، حمل بر قصد شده و اگر به قدر ضرورت باشد ، عدل خواهد بود . بسيارى از احسان‌ها قابل مكافات نيستند ، مثلا افعال و گفتارهايى كه مقتضى لذتى هستند ، مانند محاكات و فكاهات و احسان‌هاى قولى كه در محاوره‌ها گفته مىشوند . رعايت نكردن و اهمال شروط و قيود ، از اسباب غلط است ، مثلا شجاعت به نفس خود ، خير است ، اما شجاعت در حفظ حريم نافع است ، و شجاعت به‌گونه‌اى كه فردى خويشتن را در معرض هلاكت و قتل قرار دهد ، مضر است . پس اگر گفته شود شجاعت مطلقا سودمند يا مضر است ، مغالطه است . توابع خيرات و امور نافع نيز ممكن است خير و نافع بوده و ممكن است ضد آن‌ها باشند ، ازاين‌رو آگاهى از اين امور كه آيا تابع